
برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02
همونطور که دو پست قبل تر گفته بودم داییم فوت کرد و باقی داستان
منتظر بودم بانو هم میاد...
اما نیومد...
تا امشب که خاله ام اینا دارن میرن منتظر بودم بیاد... ولی نیومد...
شاید قسمت نبود یا به صلاح نبود...
خلاصه نشد ببینیمش...
شاید خودش نخواست بیاد.. نمیدونم
برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02
دس به موهات میکشی تا ، زندگیم دست تو باشه
با یه اندوه تو می شه ،کشوری فرو بپاشه

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02
یک خاطره داریم و یک خروار شب
که هی تکرار می شود
و حافظه ای که هی از تو پر می شود
و جانی که هی به لب می رسد
اما در نمی رود

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02
یه خیال بکری
یه لحظه بی وزنی
که هر چی شاعره بهت مدیونه
که هر چی عاشقه تورو می خونه
لذت یه تانگویی تو ی تگرگ
یه جنون لحظه ای
که تو هیچ رقصی نیست

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02
برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02
چه میدانند این مردم؟؟؟
تو تنها آرزویم هستی و
من در میان
صدهزاران آرزویت،گم

برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02
کلا بیشتر از 4 ساعت نمیخوابم
زود هم میرم بخوابماا ولی خوابم نمیبره...
الانم که دارم مینویسم 24 ساعته که نخوابیدم...
نمیدونم از چیه... از زیاد پشت کامپیوتر نشستنه...
یا از فکر و خیال... کتاب خوندن هم کمکی نمی کنه
شاید فکر بانو نمیذاره بخوابم...(بی تاثیر نیست)
نمیدونم
تازه چشام داره خسته میشه
برم ناهار بخورم سعی کنم چند ساعت بخوابم
برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02
دیشب داشت بارون می بارید.
بر خلاف اون قدیما که وقتی بیرون بودم
و بارون غافلگیرم می کرد،
این دفعه خودم خواستم برم بیرون تا خیس بشم
به امید اینکه شاید بتونم یکی از آرزوهامو
که قدم زدن با تو زیر بارون بو
برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02
هی می خوام اسمشو عوض کنم...
ولی میبینم تنهایی دونفره بیشتر بهش میاد...
شاید قسمتش همینه
شاید قسمت منم همینه...
برچسب: نویسنده: ترانه شریفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 10:02